يادداشتي درباره كتاب چه كردند ناموران هر گردي گردو نيست
نشريه افق امروز23 «...هر گردي گردو نيست، هر كي هم اسمش جان وين بود كابوي بامعرفت و مظهر مردانگي نميشود؛ نمونهاش همين جان وين گيسي خودمان ...» كاوه ميرعباسي به تازگي جديدترين كتاب خود را با عنوان چه كردند ناموران منتشر كرده است. اين كتاب در دو بخش با نامهاي چه كردند ناموران و اين مردمان خبيث تنظيم شده كه در هر يك، سرگذشت ده شخصيت معروف تاريخي از زاويه طنز روايت ميشود. نويسنده درباره كتابش گفته است كه اين كتاب، 20 روايت طنزآميز از سرگذشت انسانهايي است كه به بركت نبوغ يا خباثت خود به شهرت رسيدهاند. او همچنين در خطاب به خوانندگان كتابش ميگويد: از آنجايي كه نصف بيشتر مطالب اين كتاب خاليبندي است، مطالعه آن حتي به كساني كه حوصله ندارند زندگينامه بخوانند، توصيه ميشود. نميدانم چرا فرم كتاب چه كردند ناموران مرا به ياد وغ وغ ساهاب مياندازد. در آنجا هم هدايت به كمك مسعود فرزاد سعي دارد در قالب قضيههايي جداگانه، تاويلهاي متفاوت، طنزگونه و انتقادي از يك سري مسائل اجتماعي، فرهنگي و... بكند. اما چيزي كه مرا به فكر واميدارد اين است كه بفهمم اين كتابها در چه قالبي جاي ميگيرند. اگر بخواهيم اينها را به راحتي مجموعه داستان بدانيم سوال پيش ميآيد كه خوب اگر اين طور است؛ يعني فرقي ميان وغ وغ ساهاب و مثلاً سه قطره خون وجود ندارد؟ اينها دوباره ذهن مرا به جايي ميبرد كه فكر كنم به طور كلي سبكشناسي ادبي ما چارچوب منسجم و قابل اعتمادي ندارد و شايد اين مقوله را آن طور كه بايد جدي نگرفتهايم. واقعيت اين است كه ما هنوز نتوانستهايم بحث سبكشناختي جامع و مانعي حداقل از شعر كلاسيك خودمان ارائه دهيم و اين در حالي است كه پس از سالها تحقيق و تاليف در اين باب باز هم قائل به همان تقسيمبندي سنتي خراساني، عراقي، هندي، بازگشت و... هستيم كه اين نوع اسم گذاري بيشتر شبيه به يك طبقه بندي جغرافيايي است تا سبكشناسي مدرن. سوال اين جاست كه به عنوان مثال چه شباهتي ميان قصايد خاقاني و غزليات سعدي وجود دارد كه باعث ميگردد هر دو آنها را در سبك عراقي جا بدهيم. البته با نگاهي گذرا به سادگي ميتوان نمونههاي بيشتري از اين دست ارائه كرد. حالا با توجه به اين نوع نگاه به مقوله سبك در بحث كلان شعر كلاسيك، طبيعي است كه چندان علاقهاي هم به شناخت موارد جزئي تر مثل اين كتاب از خود نشان نميدهيم. -در هر حال راقم اين سطور نميتواند قانع شود كه اين كتاب همان طور كه در پشت جلد آن آمده يك مجموعه داستان باشد. حتي اينكه به طور كلي بگوييم كتاب، مجموعهاي طنز است باز هم فايدهاي در بر نخواهد داشت. مثلاً ما ميدانيم كه رمان دائي جان ناپلئون نوشته ايرج پزشكزاد در وهله نخست يك رمان است و بعد طنز، كميك يا هر چيز ديگر. ...باز هم بگذريم... با اين وجود كتاب چه كردند ناموران براي ارضاي مخاطبين و ماندگاري خود كار سختي پيشرو دارد. آقاي ميرعباسي در اين اثر سعي ميكند طنزي فرهنگي، ادبي خلق كند. او با شخصيتهاي تاريخي، مكاتب ادبي، ضربالمثل ها، كلمات و... شوخي ميكند و تلاش دارد برداشتهاي طنزآميز و غيرمنتظرهاي از آنها ارائه كند. نكته مهم اينجاست كه زندگي اين پرسوناژها يا مقولههاي ادبي و فرهنگي و غيره كه با آنها بازي شده در اصل موقعيتهايي كميك نيستند و نويسنده اين موقعيتها را از نو خلق كرده است. حال بايد منتظر شد و ديد كه آيا طنز حاصل از خلق اين موقعيتهاي نو، امروزي از آب درآمده و از طنز مردم كوچه و بازار عقب نمانده است يا... صد البته كه قضاوت در مورد موفقيت نويسنده در اين موارد نياز به زمان بيشتر و عكسالعمل خوانندگان كتاب دارد.