نلي محجوب
نشريه دوچرخه- دوشنبه 25مهرماه 1387
حميدرضا شاهآبادي سال 1346 در تهران متولد شد، او كارهاي مختلفي انجام داده، مثل معلمي، كار در مطبوعات و امروز ديگر حدود 15 سال است كه در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان مشغول كار است. داستانهايي را هم براي بزرگسالان و نوجوانان منتشر كرده كه بخش مهمي از آنها ويژگيهاي تاريخي دارد. «لالايي براي دختر مرده» نام آخرين كتاب نويسنده است. اين كتاب ضمن اينكه نگاهي به تاريخ دارد، از نظر روايت و ساختاري متفاوت و خلاقانه است. به همين دليل با او گفتوگويي انجام دادهايم كه خواندندش خالي از لطف نيست.
- آقاي شاهآبادي اگر نويسنده نبوديد، دوست داشتيد چهكاره باشيد؟
جواب دادن به اين سئوال سخت است، اما هميشه دلم ميخواهد كاري كنم كه ثمرهاش را سريع ببينم. دلم ميخواهد براي مردم مفيد باشم. گاهي وقتها فكر ميكنم اگر پزشك بودم، ميتوانستم يك جورهايي به مردم كمك كنم و همان لحظه اثرش را ببينم. اما به هر حال نويسندگي را دوست دارم و اين علاقه از بچگي در من وجود داشته است. شايد خندهدار باشد، اما اولين رمانم را كلاس پنجم ابتدايي نوشتم.
- چطور شد كه نويسنده شديد؟
جواب اين سئوال هم مشكل است. سئوالهاي سختسخت ميپرسيد! فكر ميكنم كارها دنبال آدم ميآيند؛ آدم، دنبال كار نميرود. آدم وقتي حس ميكند حرفهايي براي گفتن دارد و به شكلي دلش ميخواهد تفسير خودش را از دنيا و آنچه كه از زندگي درك ميكند، به ديگران منتقل كند، به قالبهاي ادبي و هنري رو ميآورد و شايد به همين دليل به سراغ نوشتن رفتم.
- چرا تاريخ آنقدر برايتان مهم است كه به مبناي رمانها و داستانهايتان تبديل شده است؟
هميشه احساس ميكنم زندگي امروز ما وابسته به گذشته است. پدران ما روي زندگي امروز ما تاثير گذاشتهاند و «گذشته» هميشه ميتواند در پيدا كردن راه مناسب آينده به ما كمك كند.
فكر ميكنم اگر ميخواهيم در اينده، خوب زندگي كنيم، بايد گذشته خود را خوب بشناسيم. به همين دليل است كه به تاريخ و آدمهاي تاريخي علاقه دارم. تاريخ به ما اين امكان را ميدهد كه آدمها را خوب تجزيه و تحليل كنيم و در شرايط خودشان بسنجيم و شباهتهاي آنها را با خودمان درك كنيم.
- اين علاقه از چه دوراني به وجود آمد؟
من سال 1367 رفتم دانشگاه تبريز و در آنجا شروع به مطالعه كردم. دليلي كه باعث شده بود رشته تاريخ را انتخاب كنم، خواندن كتابهاي تاريخي جذاب بود. در واقع تاثيري كه آنها روي من گذاشته بودند باعث چنين گرايشي شد و خودبهخود ذهن تاريخي پيدا كردم. از نظر شخصي هم هميشه آدمهاي قديمي و فضاهاي قديمي را بيشتر دوست دارم. احساس ميكنم اصيلتر هستند، اصالتي دارند كه فضاهاي جديد ندارند.
مثلاً من دوست ندارم توي رستوران مدرن غذا بخورم، اما در رستوران سنتي هميشه غذا به من ميچسبد. ساختمانها و دكوراسيونهاي مدرن و جديد خيلي جذبم نميكند. اما وقتي وارد ساختماني قديمي ميشوم كه پنجرههاي مشبك با شيشههاي رنگي دارد، به شدت احساس لذت و آرامش ميكنم.
-ظاهراً به تاريخ مشروطه علاقه خاصي داريد. اگر بخواهيد خيلي خلاصه از ويژگيهاي تاريخ مشروطه بگوييد، به چه مواردي اشاره ميكنيد؟
اين جوري ميگويم كه بيش از صد سال پيش، ملت ما احساس كردند كه از كشورهاي ديگر عقب افتادهاند. حكومت دوره قاجار شرايطي فراهم كرده بود كه ملت ما با وجود قابليت و سابقه پرافتخاري كه داشت، به شدت از كشورهاي ديگر عقب افتاده بود.
اين عقبافتادگي، خيلي باعث آزار مردم ميشد. شرايط آن دوره شرايط بسيار مشكلي بود. اينطور بود كه فرهيختگان جامعه به فكر چارهانديشي افتادند. از طرف ديگر به خاطر اعزام دانشجو به كشورهاي پيشرفته، كه تقريباً از زمان عباسميرزا شروع شده بود، و همچنين از راههاي ديگر، نخبگان ايراني با كشورهاي پيشرفته آشنا شده بودند. اين باعث شده بود كه آنها جامعه خودشان را با كشورهاي پيشرفته مقايسه كنند و براي جبران عقبافتادگيهاي خود، در پي چارهجويي باشند؛ حاصل اين شرايط، انقلاب مشروطيت شد كه تحول بسيار بزرگي به شمار ميرفت. خوب است بدانيم ملت ما از اولين ملتهاي منطقه بود كه به فكر نظام پارلماني افتاد و اختيارات پادشاه را كه تا آن موقع نامحدود بود، محدود كرد؛ آن هم با ايجاد نظام پارلماني و مجلس شرايط تازهاي را در اداره كشور به وجود آورد.