درباره جشنواره سنسباستين تقدير و تصادف به شيوه پل استر
امير پوريا
همين يكي دو ماه پيش بود كه بعد از مدتها داشتن و دم دست گذاشتن رمانهاي ترجمه شده پل استر (همه چاپ شده توسط نشر افق، منهاي «كتاب اوهام» كه چاپ تازه انتشارات مرواريد است)، بالاخره در فرصتي شروع به خواندنشان كردم و در تجربههاي كه تاكنون از سرگذراندهام، به ويژه در «شب پيشگويي»، دنياي او را در عين پرهيز از جلوهنماييهي پيچيده، حاوي نگاه بسيار پيچيده و بيمشابهي نسبت به تقدير و اهميت همزماني و توالي رويدادهاي مختلف يافتم و هنوز با لذت بسيار تازهاي كه در ادبيات داستاني اين دوران دارد بيشتر از دوران كلاسيك خواندن رخ ميدهد، در آن غرقم. مساله اين است كه تقدير و تصادف در دنياي پل استر، به شكلي بسيار خود به خودي، بدون نسبتهاي جزا و پاداش مرسوم در آثار اخلاقگراي كلاسيك و گاه حتي با نوعي لجاجت نسبت به آنچه قابل انتظار است، انگار فقط براي غافلگيري و بهت به كار ميرود. اين بهت نه صرفاً به منظور حيرت خواننده رمانها، بلكه براي متحير شدن خود آدمهاي داستان در قبال قابليتهاي غريب تقدير و بازيهايش، در كار جاري ميشود. تصادفها به گونهاي طراحي و در هم تنيده ميشوند كه حتي تصور روي ندادنشان هم به ذهن آدم راه پيدا نميكند. طوري زنجيروار پيش ميروند كه اصلاً زورت ميآيد به آنها نام «تصادف» بدهي. همه اينها را گفتم تا به اين برسم كه درست دو هفته بعد از شروع خواندن كارهاي استر، در سايت رسمي جشنواره سنسباستين كه از قبل بنا بود به آن سفر كنم، ديدم و خواندم كه استاد، رئيس هيات داوران بخش مسابقه جشنواره است. خبر، اول به دليل همزمانياش با زمان مطالعه آثار او عجيب به نظرم ميرسيد و در وهله بعد، بابت اينكه اصلاً نميدانستم استر فيلم هم ميسازد! فيلم جذاب «دود» كه ما طبق اطلاعات اينترنتي، بيشتر به عنوان فيلمي از وين وانگ ميشناختيمش، به كارگرداني مشترك اين هر دو نفر ساخته شده و استاد دو فيلم (يكي كوتاه و يكي بلند، ديگر هم نوشته و ساخته و حالا، در تركيبي از اهميت شخصيت ادبي و شخصيت سينمايياش، رياست هيات داوران پنجمين فستيوان مهم دنياي سينما را به عهده دارد و سومين فيلم بلندش «زندگي دروني مارتين فراست» در خارج از مسابقه به نمايش در ميآيد. خود اين اتفاق را مثل يك تصادف پلاستري قلمداد كردم. مثل رمانهايش، رخ دادن همزمان يا پشت سر هم دو اتفاق تصادفي، ناگهان آگاهيها و غافلگيريهاي تازهاي در پي ميآورد و حتي در دنياهاي ديگري را به روي آدمها ميگشايد. بعد از فستيوال يا در خلال آن، خبر درگيري با گوشه پاك و پرنور يا سياه و تيره ديگري از اين دنيا را به شما خواهم داد. كسي مثل استر كه رمانهايش آشكارا نشانههي دوران بعد از تثبيت سينما به عنوان يك هنر را دارند، ديدن اينكه سينمايش چگونه تفاخر ادبي نمونههاي قديمي اديبان سينماگر (مثل دوراس و رب گرييه) را احتمالاً به سر زندگي و پويايي بدل ميكند، بايد شگفت باشد.