درباره مجموعه داستان «بیرون پشت در» نوشته ناصر زراعتی جایی که زمستان آغاز می شود
مهدی یزدانی خرم
مجموعه داستان «بیرون پشت در» سومین مجموعه ناصر زراعتی است. او بعد از چند سال وقفه و دوری از فضای داستاننویسی ایران مجموعهای از داستانهای منتشر نشدهاش اعم از جدیدترها وخیلی قدیمیها را در این کتاب گرد هم آورده، مگر روند فکری و رواییاش دقیقتر و ملموستر درک شود. زراعتی از آن دسته نویسندگانی است که سعی میکند داستانهای خود را با ساختارهایی استاندارد و غیرتجربی بنویسند؛ شخصیتها را کامل معرفی کنند، دنیاهای کوچکشان را وصف کنند و در نهایت پایانی نسبتاً روشن به دست دهند. تمام داستان¬های «بیرون پشت در» چنین وضعیتی دارند؛ یعنی برخوردارند از یک روند رئالیستی آشنای دهه شصتی که مفهوم و محور مشترک اکثرشان تنهایی و دنیای رو به زوالی است که ماجراها و اتفاقهای کوچکی موجب و دلیل ساخته شدنشان است. قهرمانهای زراعتی چه آنها که در وطناند و چه آنهایی که مهاجرت کرده و در غربت روایت میکنند، همگی نسبت به لحظات گذرا، روزمره و گاه خاطرههایی دور واکنش نشان داده و هستی متزلزلشان را به نمایش میگذارند. روابطشان عمدتاً محدود به یک یا حداکثر دو شخصیت دیگر است، آنچنان محافظه کارند که حتی در تکگوییهای طولانیشان خیلی روشنفکرانه به جهان نگاه میکنند و به طور کلی خیلی سرد و کمتحرک هستند. البته این روند در دو کتاب قبلی زراعتی یعنی «سبز» و «با در صدف» نیز دیده شده بود، منتهی در این مجموعه بسامد زبان شاعرانه قبلی کمتر شده و زبان داستانها به سمت گزارشگویی و وصف حالنویسی حرکت کرده است. در بافت این زبان صامت وکمرمق شده، زراعتی تلاش میکند برای لحظهای شخصیتهایش را احیا کرده و از وجود نیمهجانشان روایتهای تاریخی و در عین حال روان شناختی بسازد. به واقع تبارشناسی فراز وفرود یک نسل، آشفتگیها و تخریبش همان چیزی است که زراعتی را به این نگاه تاریخ شمول علاقهمند کرده است. اونویسنده «شکستها»ست، منتهی با بیانی تجربه شده که نمونههای موفق آن را در سالهای دهه شصت و اوایل دهه هفتاد خواندهایم و این میتواند بزرگترین نقطه ضعف داستانهای زراعتی باشد که شاید اگر در زمان خود منتشر میشدند تأثیر وجذابیت بیشتری داشتند. از سوی دیگر عمده داستانها از پایان خود رنج میبرند. به واقع داستانهای زراعتی با وجود پرداخت نسبتاً محکمی که دارند، در نقطه پایانیشان دچار افت میشوند و این افت گاهی جذابیت قسمتهای اصلی را نیز متزلزل میکند. نویسنده در پایان داستانها تلاش میکند با لحنی خونسرد و مشیای دموکرات اثر را «باز» تمام کند اما این مشی با توجه به ساختار کاملاً کلاسیک وکارگاهی داستانها گاه این گمان را به وجود میآورد که گویا داستان نیمه تمام رها شده است. بهترین داستانهای کتاب در نیمه دوم آن قرار دارند؛ داستانهای «بیرون پشت در» و «نروژیها» که از قضا زمان نوشته شدنشان نزدیکتر به این سالهاست آثار قابل تأمل وتأثیرگذارتری از آب درآمدهاند. شاید مجموعه داستان زراعتی از منظر تکنیکی ضعف یا خطای مفرطی نداشته باشد اما مشکل بزرگش در عدم یکدستیاش است. روند آثار داستانهایی از سالهای دهه پنجاه تا پایان دهه هفتاد را کنار هم قرار داده است که تمرکز معنایی وجهانبینانه نویسنده را کمرنگ کرده و خواننده را با یک پروسه کاری روبهرو کرده است. هر چند نباید از این نکته نیز چشمپوشی کرد که بیشتر داستانها بر پایه دیالوگ وتکگویی نوشته شدهاند و قرار بود راوی تنهایی ذهنی و عینی قهرمانهای خود باشند. بنابراین شاید آن حس «ملالی» که در قصهها و در جای جای آن دیده میشود، مهمترین عنصر پیوند دهنده داستانها باشد که هر چه به آخر مجموعه نزدیکتر میشویم، از پختگی بیشتری برخوردار میشود. در پایان باید اشاره داشت که نمونه داستانهای ناصر زراعتی بهخصوص در ساختارهای به نام ادبیات مهاجرت بسیار دیده شده و میشود و اکثر سوژههای او سوژههایی مشترکند با بسیاری نویسندگان دیگر این سالها. اما زراعتی تلاش کرده با استفاده از نوعی خاطره نویسی و اصرار بر ایجاد خوانشی حسیتر تمایزی به وجود بیاورد میان داستانهای خود با آثار این چنینی امروز. این نوع توسل به ساختار خاطره محور شاید مهمترین نقطه قوت زراعتی باشد که گاه بدون هیچگونه بازگشت زمانی و اشاره به گذشتههای باشکوه یا بیفروغ میتواند قهرمان را در بستری قرار دهد که وضعیت امروزش و بهخصوص روان پریشیهای او نسبت به میزان گسست یا وابستگیاش با زمان از یاد رفته ودور شده زندگیاش بررسی شود. آدمهای او همگی گذشته دارند حال گاهی به آن متوسل میشوند واصرار دارند بر یادآوریاش وگاه این گذشته را چنان پنهان میکنند و از آن میگریزند که باز هم نمایان کننده وابستگیشان میشود به آنچه که حالا وجود ندارد و قبلاً وجود داشته است. تأکید نویسنده بر استفاده از فضاهای خالی، کمشخصیت، بدون حضور پررنگ اشیا و به طور کل حرکت به سمت نوعی داستان حجمگرا مهمترین دغدغه تکنیکی و ساختاری او را رقم زده است. در میان نامزدهای راه یافته به مرحله نهایی جایزه بنیاد گلشیری در بخش مجموعه داستان پنج کتاب وجود دارند که همگی از مشکلات روایی خاصی رنج میبرند اما از این میان و با توجه به اینکه هیچیک آثار آنچنان شاخصی نیستند، من همین مجموعه «بیرون پشت در» را به واسطه دو داستان درخشانتر پایانی و ساختار و زبانی پاکیزهتر ترجیح میدهم. اما باید ذکر کنم که هیچکدام از مجموعههای نامزد شده آثار تجربی و نوگرایی به حساب نمیآیند.