English

  آخرین تاريخ بروز رسانی : سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹

اعضا

اشتراک خبرنامه

جستجو


جستجوي پيشرفته

پیوندها


پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان

واحد کودک موسسه افق

معرفی افق به دوستانتان

نام توصیه کننده :
ایمیل :

فروشگاه گلشهر

خبرنامه الكترونيكي افق

 آثار ما از چشم منتقدان

درباره‌ي رمان پسري از گوانتانامو

سفر به گوانتانامو


گفت‌وگو با مهدي غبرايي درباره رمان موج‌ها نوشته ويرجينيا وولف 


درباره‌ي دور دنيا در هشت و روز نصفي
کمربندها را ببندید


مرور و معرفی کتاب درخت مار
قلمرو ِ خفتگان


درباره «من من كله گنده» اثر محمدرضا شمس
بارش تخيل


زندگی «بخور و نمیر» پل استر

از پیشخدمتی تا کار روی نفتکش


از تمام کتاب‌های جان بنویل نفرت دارم
گفت‌و‌گو با جان بنویل برنده جایزه بوکر ۲۰۰۵


روي پله‌هاي كنسرواتوار، برگزيده داستان‌هاي كوتاه دونالد بارتلمي
دورريختني‌هاي بازيگوش و دوست داشتني


رامونا و مادرش:
براي همه دخترها و مادرها


دانش‌نامه‌ي تصويري نوآموز
يك دوستي به درد بخور


گنج‌هاي باباگرانده خسيس


 


قاتلي كه ديگر مزه نمي‌پراند



هومن مرادي
 

«تابستان گند ورنون» اولين رمان دي.بي.سي.پير بود كه جايزه بوكر يك شبه آن را يك سروگردن بالا كشيد. رماني شگفت‌انگيز كه به قول جويس كرول اوتس قهرمانش ما را دم به دم به ياد «هولدن كالفيلد» قهرمان داستان سالينجر مي‌اندازد. ورنون همان قدر عاصي است، همان قدر كله‌شق و طنزآميز.
ورنون گرگوري، راوي قصه، پسر تگزاسي 15ساله‌اي كه از بداقبالي، گناه كشتار شبه‌كلمبيايي 16 محصل دبيرستاني به دست رفيق صميمي‌اش به گردن او افتاده است،او دنيا را از زاويه ورنون مي‌بيند و آنقدر نگاه متفاوتي دارد كه مي‌توان داستان را يكسره كنار گذاشت و تنها به لحن و اداهاي او خنديد، هر چند كه او در موقعيت دردناكي قرار دارد. اما بي‌اغراق يكي از اصلي‌ترين نكته‌هاي اين كتاب براي خواننده ايراني،ترجمه روان و خواندني اثر است.در واقع از آب درآوردن زبان و لحن اين پسر بچه تگزاسي نبايد كار آساني باشد اما خوشبختانه مريم محمدي سرشت لحن و زباني درست و حسابي تحويل خواننده داده است و همين نكته است كه مي‌تواند خواننده را وسوسه كند كه تنها پس از خواندن چند خط كتاب گالينگور و 9 هزار توماني «تابستان گند ورنون» را از كتابفروش طلب كند. ورنون پسر 15 ساله‌اي است كه بي‌خيالي مفرط و عجيبي دارد،در اولين سطرهاي رمان او در بازداشتگاه اداره پليس است و خيلي راحت از فضاي بازداشتگاه و چگونگي برخورد ماموران حرف مي‌زند.همه چيزآرام است،در واقع ورنون جوري حرف مي‌زند كه انگار او به خاطر يك دعواي ساده يا يك شيطنت معمولي به اينجا آمده است و هيچ قتل‌عامي رخ نداده است.او هيچ نشانه‌اي از اين واقعه هولناك نمي‌دهد. ناوارو دوست ورنون 16 نفر از همكلاسي‌هايشان را به قتل مي‌رساند و پس از آن خودكشي مي‌كند اما ورنون اوايل حرفي از اين ماجراها به زبان نمي‌آورد، با اين حال رفته‌رفته معلوم مي‌شود كه كار ناوارو با زندگي ورنون چه كرده است. اين حادثه هولناك زندگي ورنون را به هم مي‌ريزد. دي بي.‌سي‌.پي ير با زباني طنزآلود و گستاخ وضعيت زندان‌ها و بند اعدامي‌ها را تصوير مي‌كند. گرگوري با طنزي شيرين و نگاهي جسور به زندانيان بند اعدامي مي‌پردازد و سعي مي‌كند آنها را محترم جلوه دهد. داستان از زبان پر از اصطلاح راوي، ورنون گرگوري ليتل، نقل مي‌شود؛ ورنون به همه چيز جور ديگري نگاه مي‌كند،همه چيز به نظر او گند و مسخره است،حتي رفتارهاي مادرش كه كم او را دوست ندارد. او بي‌اينكه راست و پوست كنده رفتار مادرش را اشتباه بداند، با همان طنز تلخ خودش مادرش را مي‌شناساند: «انگاري وقتي من را زاييده، كاردي پشتم كاشته و حالا هر بار كه به جانم نق مي‌زند كارد را يك دور مي‌پيچاند.بگذار بگم چي فهميده‌ام؛ آدم‌هايي مثل مامانم كه كارد پشت آدم مي‌كارند و مي‌پيچانندش در واقع در ساعت‌هاي بيداري‌شان گندكاري‌هات را به صورت تارعنكبوت عظيمي به هم مي‌تنند، عين عنكبوت‌ها. راست مي‌گويم به خدا. هر حرفي كه تو اين دنيا بزني بل مي‌گيرند و مي‌چسبانندش به كاردت. طوري كه آخرش فرقي نمي‌كند كه چي مي‌گويي، هرچي بگويي رو تيغه كاردت حسش مي‌كني. مثلا؟ مي‌گويي؛ واي، ماشينه رو ديدي؟» ورنون دارد از دست مي‌رود،او شريك جرم است و انگار راهي جز زندان ندارد.او درست روز تولد 16 ساگي‌اش فرار مي‌كند و سر از مكزيك درمي‌آورد، دختر جذابي سر راهش مي‌آيد و ورنون سست و خام مي‌شود، اما دختر به او يكدستي مي‌زند و دو دستي ورنون را تحويل پليس تگزارس مي‌دهد. «به صندلي تسمه پيچم مي‌كنند و نصف ماشين‌هاي پليس دنيا تا شهر اسكورت‌مان مي‌كنند. تمام هلي‌كوپترهاي عالم بالاسرمان پرواز مي‌كنند و پسر! مثل شب اول هاليوود، منظورم مراسم اسكار لجن لعنتي است، زمين را نورافشاني مي‌كنند» كمي بعد ورنون در زندان است،دوربين‌ها تفاوت او را درك نمي‌كنند،همان تصوير هميشگي يك قاتل رواني پيش روي همه ساخته مي‌شود.يك پسر بچه قاتل رواني،با موهاي از ته تراشيده،شبيه همه قاتلان آمريكايي با زنجيري دور گردنش و نگاهي مات.رمان هر قدر كه جلوتر مي‌رود،ورنون كمتر از خودش حرف مي‌زند ديگر خبري از آن همه شوخ و شنگي نيست،ورنون ساكت و ساكت تر مي‌شود،انگار باور كرده است كه رواني است. او همان قاتلي است كه آمريكايي‌ها مي‌خواستند، و اين پايان ماجرا نيست، تلخي آزاردهنده اينجاست كه ورنون ديگر مزه نمي‌پراند.

روزنامه تهران امروز-پنج‌شنبه 7 آبان‌ماه 1388


 

فهرست موضوعی

سياست

رمان و مجموعه داستان...

طنز نوجوان

طنز

نثر كهن

مطالعات

رمان‌هاي كلاسيك

شعر امروز

شعر كودك

فهرست کامل موضوعات

 

مجموعه ها

داستان‌هاي اسطوره‌اي

ميراث همينگوي

مليكا و گربه‌اش

فهرست کامل مجموعه ها

 

گروههای سنی

نوجوان

بزرگسال

كودك

 

 

گوناگون

 پدید آورندگان

 مترجمان

 باشگاه کتاب

 افتخارات افق

 خدمات فروش

 نمایندگیها و مراکز فروش

 

پیوندها

New Page 1

كتابخانه ملي كودكان و نوجوانان ايران

ارميا (رضا اميرخاني)

اسدالله امرايي

انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك و نوجوان

تادانه

آرتميس فاول

عرفان نظر‌آهاري

چلچراغ

فرهاد حسن‌زاده

سوزان فلچر

كورنليا فونكه

انجمن نويسندگان كودك و نوجوان

قابيل

پل استر

ايران كارتون

کتاب برگزیده

راز آن درخت

آمار بازدید کنندگان سایت

 

       2005 ©  نشر افق
كليه حقوق براي
نشر افق محفوظ است.
طراحي سايت:
ارتباط قرينه