English

  آخرین تاريخ بروز رسانی : سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹

اعضا

اشتراک خبرنامه

جستجو


جستجوي پيشرفته

پیوندها


پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان

واحد کودک موسسه افق

معرفی افق به دوستانتان

نام توصیه کننده :
ایمیل :

فروشگاه گلشهر

خبرنامه الكترونيكي افق

 آثار ما از چشم منتقدان

درباره‌ي رمان پسري از گوانتانامو

سفر به گوانتانامو


گفت‌وگو با مهدي غبرايي درباره رمان موج‌ها نوشته ويرجينيا وولف 


درباره‌ي دور دنيا در هشت و روز نصفي
کمربندها را ببندید


مرور و معرفی کتاب درخت مار
قلمرو ِ خفتگان


درباره «من من كله گنده» اثر محمدرضا شمس
بارش تخيل


زندگی «بخور و نمیر» پل استر

از پیشخدمتی تا کار روی نفتکش


از تمام کتاب‌های جان بنویل نفرت دارم
گفت‌و‌گو با جان بنویل برنده جایزه بوکر ۲۰۰۵


روي پله‌هاي كنسرواتوار، برگزيده داستان‌هاي كوتاه دونالد بارتلمي
دورريختني‌هاي بازيگوش و دوست داشتني


رامونا و مادرش:
براي همه دخترها و مادرها


دانش‌نامه‌ي تصويري نوآموز
يك دوستي به درد بخور


گنج‌هاي باباگرانده خسيس


 


ملاقات نويسنده با خوانندگان در پايين صفحه‌ها



علي‌ا... سليمي
 

داستان‌هاي اساطيري هنوز هم خوانندگان بي‌شماري دارند و در اين ميان اگر نويسنده‌اي بخواهد با ابتكار و خلاقيت خود، نوآوري‌هايي در ارائه‌ي همان داستان‌هاي اساطيري به وجود آورد، طبعاً تعداد خوانندگان آن اثر هم به مراتب بيش‌تر خواهد شد. «تري ديري»، نويسنده‌ي كتاب «آتش دزد» از اين ترفند استفاده كرده و داستاني نوشته است كه در آن شخصيت‌هاي اساطيري با آدم‌هاي امروزي در صحنه‌هاي داستاني ادغام شده‌اند و ماجراهاي جالب و شنيدني را خلق كرده‌اند.
ترجمه‌ي اين كتاب از آخرين يادگارهاي مترجم فقيد مرحوم حسين ابراهيمي (اِلوند) است كه كتاب‌هاي متعددي با اين موضوع براي نشر افق ترجمه كرده است.
راوي اين داستان كه بارها خود را نويسنده‌ي اين داستان هم مي‌نامد، ابتداي داستان را به آغاز زمان در يونان برده است. او ابتدا با خوانندگان كتابش حرف مي‌زند و مي‌گويد: «داستان من از اين‌جا (يونان- آغاز زمان) شروع مي‌شود. من خودم در يونان باستان نبودم، اما يكي از هنرپيشگان اين داستان هولناك، ماجرا را برايم تعريف كرد و من هم حرفش را باور كردم. چون هميشه دلم مي‌خواست نويسنده باشم، بگذاريد داستان را طوري براي‌تان تعريف كنم كه انگار نويسنده‌ي آن هستم. راستي من كي هستم، صبر كنيد خودتان مي‌بينيد. بگذاريد از آغاز زمان شروع كنم.»
به اين شكل داستان از همان آغاز زمان در يونان شروع مي‌شود. شخصيت اصلي داستان در اين بخش «پرومتئوس» است كه يك تايتان يعني نيمه ايزد، نيمه انسان محسوب مي‌شود. او آتش را از زئوس و ديگر ايزدان دزديده و به انسان داده كه برايش جرم محسوب مي‌شود. حالا زئوس براي تنبيه او دستور داده تا وي را در كوه‌هاي قفقاز به زنجير بكشند و پس از آن هر روز عقابي جگرش را بيرون مي‌كشد، اما جگر دوباره ترميم مي‌شود و براي اين تنبيه پاياني نيست. البته اين عقاب ايزد خشم يا انتقام‌گيرنده نام دارد. زمينه‌سازي براي شروع اين داستان در همان بخش اول انجام مي‌شود اما نويسنده به موازات آن داستان ديگري را شروع مي‌كند كه قرار است در مسير يكديگر قرار گيرند. نويسنده براي مكان وقوع اين داستان جايي به اسم «شهر عدن» را انتخاب مي‌كند و زمان وقوع آن را هم «سالي كه آن را 1858 مي‌ناميم» تعيين مي‌كند و مي‌گويد: «حالا داستان به كودكي من تغيير زمان مي‌دهد. اين قسمت واقعاً اتفاق افتاده از كجا مي‌دانم؟ خب من آن‌جا بودم، نبودم؟ اگر اين پرسش يك ميليون سالي گيجت كرده باشد، بايد مخت خيلي كوچك باشد. در اين صورت كتاب خواندن را ول كن برو يا بافتني بباف يا غاز بچران. اما اگر به اين سادگي‌ها گيج نمي‌شوي، پس بخوان. ادامه بده، خب، منتظر چه هستي؟»
اين‌بار فضاسازي داستان تغيير مي‌كند و نويسنده در نقش يك راوي داستان را تعريف مي‌كند. او به همراه عمو ادوارد، ماجراهاي قصه را رقم مي‌زنند. عمو ادوارد، راوي را «جيم» صدا مي‌زند و راوي مي‌گويد: «عمو ادوارد مرا جيم صدا مي‌كرد. تا جايي كه يادم هست، اسم من همين بوده. وقتي شش‌ساله بودم، او مرا از يتيم‌خانه بيرون آورد. آن‌جا اسم من شش چهار دو بود.
عمو ادوارد اسم مرا جيم گذاشت، من هم به او گفتم عمو، اگرچه عمويم نبود. اميدوارم شما هم همين كار را بكنيد...» البته اين توضيح‌ها كه تا حدودي مانندي كليدي قفل‌هاي ناگشوده‌ي داستان را باز مي‌كند، در به صورت زيرنويس در داستان آمده است.
بنابراين زيرنويس‌ها به بخشي از داستان اصلي تبديل مي‌شود كه نويسنده به وسيله‌ي آن‌ها توضيحات به ظاهر خارج از داستان را به خواننده ارائه مي‌دهد. اين روند در ادامه داستان رفته‌رفته پررنگ‌تر مي‌شود تا جايي كه زيرنويس‌ها به جايي براي ملاقات نويسنده با خوانندگان داستانش تبديل مي‌شوند. هم‌چنان كه نويسنده خطوط داستاني را روايت مي‌كند، به وسيله‌ي زيرنويس از متن اصلي جدا مي‌شود. به ميان خوانندگان مي‌آيد، توضيحات لازم را ارائه مي‌دهد و دوباره روايت داستان را پيگيري مي‌كند. او در يكي از اين زيرنويس‌ها مي‌گويد: «خيلي آزاردهنده است كه نويسنده‌اي درست وقت هيجاني شدن داستان، دست از نوشتن آن بردارد. هيجاني شدن داستان باعث مي‌شود به جاي آن كه شما برق را خاموش كنيد و بخوابيد، به خواندن آن ادامه دهيد. نويسنده‌ها حق چنين كاري را ندارند اما اين كار را مي‌كنند. و من هم چون مي‌خواهم نويسنده شوم، اين كار را مي‌كنم. هر چه‌قدر هم كه دل‌تان بخواهد، گله كنيد. اين قصه، قصه‌ي من است و من هم آن را همان‌طوري تعريف مي‌كنم كه يك نويسنده تعريف مي‌كند. متاسفم... اصلاً چرا اين حرف‌ها را به شما مي‌زنم؟ هيچ هم متاسف نيستم.» اين روند در ادامه به يك نوع بازي ميان نويسنده و خواننده تبديل مي‌شود كه تا حدودي باعث جذابيت داستان مي‌شود.
در مجموع، نويسنده‌ي كتاب آتش دزد، يك قصه‌ي اسطوره‌اي را با شگردها و ترفندهايي كه به بخشي از آن‌ها اشاره شد، براي مخاطب امروزي روايت مي‌كند و اين از امتيازات ويژه‌ي نويسنده است كه سعي كرده به سليقه‌ي خوانندگان امروزي احترام بگذارد و از داستانسرايي به شكل‌هاي تكراري گذشته، پرهيز كند.

نشريه افق امروز- شماره19


 

فهرست موضوعی

سياست

رمان و مجموعه داستان...

طنز نوجوان

طنز

نثر كهن

مطالعات

رمان‌هاي كلاسيك

شعر امروز

شعر كودك

فهرست کامل موضوعات

 

مجموعه ها

داستان‌هاي اسطوره‌اي

ميراث همينگوي

مليكا و گربه‌اش

فهرست کامل مجموعه ها

 

گروههای سنی

نوجوان

بزرگسال

كودك

 

 

گوناگون

 پدید آورندگان

 مترجمان

 باشگاه کتاب

 افتخارات افق

 خدمات فروش

 نمایندگیها و مراکز فروش

 

پیوندها

New Page 1

كتابخانه ملي كودكان و نوجوانان ايران

ارميا (رضا اميرخاني)

اسدالله امرايي

انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك و نوجوان

تادانه

آرتميس فاول

عرفان نظر‌آهاري

چلچراغ

فرهاد حسن‌زاده

سوزان فلچر

كورنليا فونكه

انجمن نويسندگان كودك و نوجوان

قابيل

پل استر

ايران كارتون

کتاب برگزیده

الف، دال، ميم

آمار بازدید کنندگان سایت

 

       2005 ©  نشر افق
كليه حقوق براي
نشر افق محفوظ است.
طراحي سايت:
ارتباط قرينه