English

  آخرین تاريخ بروز رسانی : سه شنبه ۰۹ شهريور ۱۳۸۹

اعضا

اشتراک خبرنامه

جستجو


جستجوي پيشرفته

پیوندها


پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان

واحد کودک موسسه افق

معرفی افق به دوستانتان

نام توصیه کننده :
ایمیل :

فروشگاه گلشهر

خبرنامه الكترونيكي افق

 آثار ما از چشم منتقدان

درباره‌ي دور دنيا در هشت و روز نصفي
کمربندها را ببندید


مرور و معرفی کتاب درخت مار
قلمرو ِ خفتگان


درباره «من من كله گنده» اثر محمدرضا شمس
بارش تخيل


زندگی «بخور و نمیر» پل استر

از پیشخدمتی تا کار روی نفتکش


از تمام کتاب‌های جان بنویل نفرت دارم
گفت‌و‌گو با جان بنویل برنده جایزه بوکر ۲۰۰۵


روي پله‌هاي كنسرواتوار، برگزيده داستان‌هاي كوتاه دونالد بارتلمي
دورريختني‌هاي بازيگوش و دوست داشتني


رامونا و مادرش:
براي همه دخترها و مادرها


دانش‌نامه‌ي تصويري نوآموز
يك دوستي به درد بخور


گنج‌هاي باباگرانده خسيس


 




عشق و دیوانگی؛ همسایه‌هایی دیوار به دیوار



نگاهی به مجموعه داستان دیوانه و چاه نوشته‌ي محمدرضا شمس



ارشيا شوقي
 

دیوانه و چاه یعنی هر غیرممکنی ممکن می‌شود اگر به معجزه‌ي دنیای داستان باور داشته باشیم و معجزه‌ي دنیای داستان همان معجزه‌ای است که چون درختی پر برگ و بار هر سال با هر بهار جوانه‌هایی نو می‌زند و درخت پر برگ و بار داستان را زنده نگه می‌دارد، درست است که این درخت هزاران‌ساله هم مثل همه‌ي درخت‌های کهن این مرز و بوم گاه زمستان‌هایی کسل‌کننده و برف‌گیر را پشت سر گذاشته اما آنچه مهم است بهاری است که اگر چه دیر اما همیشه مژده‌ي برگ و باری نو را به همراه دارد.
و ریشه‌های این درخت هزاران‌ساله افسانه‌هایی است که در خاک این سرزمین از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب دویده‌اند.
و کتاب دیوانه و چاه شاخه‌ای- هر چند نورس- از همین درخت قدیمی است که در آن هر معجزه‌ای را می‌توان انتظار کشید و در سطر سطرش دیروز و امروز این مرز و بوم به شکلی رازگونه و نامنتظره گره خورده‌اند. در هر سه داستان این مجموعه "دیوانه و چاه"، "بابا شله زرد" و "من، ملک جمشید و خال فرخ‌لقا" همه‌چیز و همه‌کس و همه‌جا می‌توانند شخصیتی داستاني باشند. یک‌جا چاه عاشق یک دیوانه می‌شود و جایی دیگر جارو با صدایی ریز و تک‌زبانی جیغ می‌کشد: "عروسیه، رو بوسیه. " و شروع می‌کند به رقصیدن. سایه دندان‌هایش را مسواک می‌زند و شیر آب با بشقاب گلدار عروسی می‌کند.
در هر داستان، واقعیت و خیال و حقیقت و دروغ و سیاهی و سفیدی و شیرینی و تلخی آن‌چنان در هم می‌آمیزند که جدا نشدنی می‌شوند، خط فاصل باریکی که یکی را از دیگری جدا می‌کند، مدام محو می‌شود تا جایی که ممکن و ناممکن جزیی از یک جوهره به نظر می‌رسد؛ جوهره‌ای که فریبندگی آن در ابهام و هر چه بیشتر رازآلود بودن آن است.
دیوانه و چاه اما با همه‌ي متفاوت و نامتعارف بودنش، آشنا و نزدیک است و داستان‌هایش می‌تواند همه‌ي گروه‌های سنی را با خود همراه کند و این دلیلی ندارد جز استفاده‌ي هوشمندانه‌ي نویسنده از تخیلات و خاطره‌های آشنا و میراث مشترک فرهنگی ایرانی. داستان‌های دیوانه و چاه از آنجا که عجیب و غریبند و تخیلی و غیرواقعی به خیال‌های کودکانه شباهت پیدا می‌کنند: اینکه راوی داستان با سایه‌اش حرف می‌زند، دلش می‌خواهد به جای حسن‌کچل باشد و آرزو می‌کند که یک شبه راه صدساله رود و یا ماه را یک جا به شکل ریفی از خربزه و یک‌جا همچون گل سفیدی می‌بیند که می‌توان آن را از شاخه‌ي آسمان چید.
شنیدن افسانه‌های آشنا نیز مثل راهنماهایی شبرنگ حتی در تاریکی‌ها می‌درخشد و نمی‌گذارد از جاده‌ي پر پیچ و خم اما تماشایی داستان خارج شویم. حضور شخصیت‌هایی چون لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد و ملک جمشید و چهل‌گیس و. . . و رد پای افسانه‌هایی چون حسن‌کچل و خاله‌سوسکه و بز زنگوله‌پا و ماه‌پیشونی و. . . همه و همه سبب می‌شوند که مخاطب خود را در فضایی آشنا و صمیمی حس کند و به ناگفته‌ها و ناشنیده‌هایی، ناخوانده و تنها با یک اشاره پی ببرد.
در این میان، داستان دیوانه و چاه اثری ماندگار است که علاوه بر ویژگی‌های بارز داستان‌های محمدرضا شمس داستانی چندمعناست که برای هر مخاطبی و در هر جغرافیا و هر حس و حالی حرفی برای گفتن دارد؛ حرفی که با تمام تکراری بودنش هنوز نامکرر است، قصه‌ي دیوانه و چاه قصه‌ي تقابل عقل و عشق است، قصه‌ي لیلی‌ها و مجنون‌ها، قصه‌ي شیرین‌ها و فرهادها. دیوانه‌ای سنگی را در چاه می‌اندازد که صد عاقل هر صبح تا غروب نمی‌توانند آن را از چاه بیرون بیاورند و دیوانه به راحتی هر غروب دست در چاه می‌کند و آن را بیرون می‌آورد. عاقل‌ها همچنان از تعجب شاخ در می‌آوردند و انگشت به دهان می‌مانند و سرهایشان را دو دستی می‌چسبند و فکر می‌کنند و فکر می‌کنند و فکر می‌کنند و در آخر هم چاره‌ای جز این ندارند که دست و پای دیوانه را با زنجیر ببندند. غافل از آنکه دیوانه با زنجیر دوست می‌شود و وقتی از زنجیرها می‌خواهد‌تر کش کنند، زنجیرها مثل مار روی زمین می‌خزند و راهشان را می‌کشند و می‌روند. و بالاخره همان‌طور که انتظار می‌رود، دیوانه و چاه سخت دلبسته‌ي هم می‌شوند، آنقدر که این بار دیوانه به جای سنگ خودش را در چاه می‌اندازد. . .
و همیشه همین است. انگار عشق و دیوانگی همسایه‌هایی دیوار به دیوارند. و در این میان عاقلان غافل‌تر از آنند که بتوانند رمز و راز این همسایگی و دوستی دیرینه را دریابند، چه که به گفته‌ي عطار:
عشق اینجا آتش است و عقل، دود                   عشق كامد، در گريزد عقل زود

نشريه افق امروز، شماره 17


 

فهرست موضوعی

سياست

رمان و مجموعه داستان...

طنز نوجوان

طنز

نثر كهن

مطالعات

رمان‌هاي كلاسيك

شعر امروز

شعر كودك

فهرست کامل موضوعات

 

مجموعه ها

داستان‌هاي اسطوره‌اي

ميراث همينگوي

مليكا و گربه‌اش

فهرست کامل مجموعه ها

 

گروههای سنی

نوجوان

بزرگسال

كودك

 

 

گوناگون

 پدید آورندگان

 مترجمان

 باشگاه کتاب

 افتخارات افق

 خدمات فروش

 نمایندگیها و مراکز فروش

 

پیوندها

New Page 1

كتابخانه ملي كودكان و نوجوانان ايران

ارميا (رضا اميرخاني)

اسدالله امرايي

انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك و نوجوان

تادانه

آرتميس فاول

عرفان نظر‌آهاري

چلچراغ

فرهاد حسن‌زاده

سوزان فلچر

كورنليا فونكه

انجمن نويسندگان كودك و نوجوان

قابيل

پل استر

ايران كارتون

کتاب برگزیده

مشكلات بدن من

آمار بازدید کنندگان سایت

 

       2005 ©  نشر افق
كليه حقوق براي
نشر افق محفوظ است.
طراحي سايت:
ارتباط قرينه