تو بي خود رفتي لوله کش شدي، لوله بايد تورو ميکشيد*
عليرضا محمودي
آدمها به دو دسته بزرگ تقسيم ميشوند؛ لورلها و هارديها. کار لورلها به هم ريختن دنيا و کار هارديها حرص خوردن از دست لورلها است. اليور هاردي فقيد هميشه در حال مواجهه با عمليات غيرقابل پيش بيني لورل است. هاردي از درون يک آدم ساده است که دنيا را همان طور که هست ميخواهد اما گير يک لورل افتاده که به شکل ابلهانهيي دنيا را جور ديگري ميخواهد، در نتيجه هي حرص ميخورد و سعي ميکند خرابکاريهاي لورل و باقي لورلهاي جهان را ماله بکشد. اما چون زورش نميرسد و دامنه رفتارهاي لورل بيش از تواناييهاي يک آدم معمولي با اضافه وزن معمولي است، کار هميشه به جاي باريک ميکشد. در فيلم احمقها در دريا، هاردي به بيماري «بوق نزن فورمن» دچار ميشود. هاردي بيچاره در راه استراحت با انبوهي از خرابکاريهاي لورل و ديگر لورلها (دکتر، لوله کش، استاد ترومپت لورل، يخچالي که با باز کردن درش راديو شروع به کار ميکند و راديويي که يخ زده) کارش به جنون ميکشد. در فيلم احمقها در آکسفورد کار به جاي باريک ميکشد و لورل با ضربهيي به سرش لرد شده و هاردي بدبخت را که چاقالو خطاب کرده و به عنوان خدمتکار استثمار ميکند. هاردي در اين ميان همه بلايا را تحمل ميکند، لبخند ميزند، با کراواتش بازي ميکند و سعي ميکند همه چيز را به حالت اوليه و آرامش بخش آن برگرداند، اما مگر در جهاني که انبوهي از لورلها در آن در حال رشد و تکثير هستند، ميتوان روي آرامش را ديد. هارديها بخش اندک نخبههاي جهان و لورلها بخش گسترده و اکثريت قاطع جهان را به خود اختصاص داده اند. حرف حساب لورلها تغيير (انواع ايراني لورل فقط حرفش را ميزنند) و حرف حساب هارديها (نوع وطني هاردي کاملاً نادر و در حد تعداد کرگدنهاي ايراني گزارش شده) آرامش است. لورلها نميتوانند مثل بچه آدم سرجايشان بنشينند و هارديها نميتوانند آرامش پيدا کنند و اين تراژدي کميک جهاني است که در آن زندگي ميکنيم.
حالا که به لطف انتشارات افق مجموعهيي از يادداشتهاي روزانه علي ميرفتاح در روزنامه شرق با عنوان کرگدن نامه در کتاب قلندران پيژامهپوش منتشر شده، ميتوان درباره علت بامزه بودن و ريشه بامزگي اين نوشتهها با دقت بيشتري حرف زد. در اين نوشتهها اساس تضادها و ريشه برخوردهاي کلامي همان رويارويي ابدي هارديها با لورلها در جهان است. يک هاردي معتدل (علي ميرفتاح) در جهان متن با تعدادي لورل (مويدي، کپورچالي، اميرشاهي و روشن ضمير) و در جهان بيرون از متن (ياغچي و دوستان) روبه روست. در جهان متن لورلهاي موجود با مجموعهيي از رفتارهاي کاملاً ناهنجار که با تکرار تبديل به هنجار شده، به تفسير از جهان و پيرامون خود ميپردازند. اذهان آشفته و حافظه ويران در کنار خودخواهي و اعتماد به نفس لايزال (آخ که چقدر لورلها اعتماد به نفس دارند) جهان خودشان را ميسازند. حاضران حلقه مويديه دور بساط خاکسارانه خود جمع ميشوند و بدون توجه به جهان و پديدههاي دوران امروز به ارائه تفسير خود از جهان و پديده هايش ميپردازند. گپ اين پيرمردان لورل صفت اگرچه با مزه و خنده دار است، اما در ذات خود بخشي از درون ما را افشا ميکند. مرحومان فرويد و يونگ در اين زمينه نظرياتي دارند که ميتوان درباره آن چيزهايي نوشت اما آقايان مويدي، کپورچالي و روشن ضمير و اميرشاهي چون حوصله عمل و قدرت تکان خوردن ندارند (اغلب لورلهاي ايراني دچار اين وضعيت هستند) کارشان به نظريه پردازي ختم ميشود. در اين ميان ميرفتاح به عنوان تنها هاردي جمع قصد دارد آنها را با شرايط واقعي وفق دهد، ولي مگر هاردي توانست لورل را به راه راست هدايت کند که ميرفتاح با قلندراني که پيژامه راه راه و زيرپيراهن دوگاونشان به تن دارند و همه چيز برايشان فراتر از بساطشان نيست، بتواند کاري کند. علي ميرفتاح يکي از چهرههاي تاثيرگذار مطبوعات بعد از انقلاب است. فعاليت او در موسسه مطبوعاتي سوره و به ويژه هفته نامه مهر در ايجاد نگرشي تازه به روزنامه نگاري در بين نسل هايي که هنوز مشق اين کار را ميکردند، غيرقابل انکار است. در اين ميان با از بين رفتن فعاليتهاي موسسه مطبوعاتي سوره، ميرفتاح شکل ديگري از روزنامه نگاري را با نگارش ستون روزانه در برخي روزنامهها ادامه داد که يکي از درخشان ترين آنها ستون کرگدن نامه است. آدمهاي اين کاره ميدانند که نوشتن ستون طنز روزانه يعني چه کار مشقتباري. در ميان اين همه لورل ريز و درشت در محاصره باشي و بنشيني طنز بنويسي. اما ميرفتاح مرد کارهاي سخت است (همه هارديها اين طورند). حتماً پيش خودتان ميگوييد اين محمودي رفيق ميرفتاح است و دارد همينطور برايش نوشابه باز ميکند. نوشابه که سهل است. شربت خيار سکنجبين هم درست ميکنم. حالا چرا؟ بياييد به همان دنياي هارديها و لورلها برگرديم. من هم مثل همه هارديهاي جهان دچار بيماري «بوق نزن فورمن» شدهام. حلقه محاصره لورلها هر لحظه تنگتر ميشود. اين وظيفه ما هارديهاست که به ياري هارديهاي تک افتاده بشتابيم. باور نداريد. برويد کتابفروشي محلتان و يک جلد کتاب قلندران پيژامهپوش بخريد. حتي اگر آن را به قيمتي معادل چهارتا فلافل ابودنيا هم نخريديد خيالي نيست. نگاه کردن پشت جلد که خرجي ندارد. نگاه بکنيد و ببينيد که طراح جلد محترم چگونه مانند يک لورل در حال فعاليت از پشت خنجرزني در محدوده پشت جلد است. لورلها همه جا هستند. *ديالوگي از اليور هاردي با دوبله استاد مرحوم عزت الله مقبلي خطاب به لوله کش چپول در فيلم احمقها در دريا