يه جزيرهام، مث يه نقطهي كوچيك رو نقشهي دنيا. هيشكي منو نميبينه!
فرهاد حسنزاده تا كنون جوايز بسياري از جمله جايزهي جشنوارهي بزرگ برگزيدگان ادبيات كودك(سالهاي 58-78)را از آن خود كردهاست.
كنار درياچه، نيمكت هفتم مجموعهي هفت داستان كوتاه و روايت متفاوتي از دلمشغوليها، ترسها و دغدغههاي نوجوانان امروز است. كتاب حاضر برخوردي صميمانهتر با نوجواناني است كه صدايشان در دنياي پر هياهوي آدم بزرگها شنيده نميشود.
دستههاي صندلي را ميچسبم. عكسم افتاده توي شيشههاي عينكش. دوتا فريد كه افتاده روي صندلي و انتظار ميكشد. چهقدر انتظار سخت است. چهقدر انتظار كشيده بودم من. كنار درياچهي پارك شهر، نيمكت هفتم براي اينكه فرزانه بيايد و من برايش دروغ ببافم...