
 |
زير آفتاب هيچ چيز تازه نيست
ارنست همينگوي
اسدالله امرايي
|
چند گاو خود را به ازدحام مردمي ميرساندند كه وارد ميدان ميشدند. گاوهايي سنگين و لخت با پهلوهاي گلي يورتمه ميرفتند و شاخهاي تيزشان رو به پايين بود. يكي از گاوها با
نمايش مشخصات كامل
|
|

 |
پيرمرد و دريا
ارنست همينگوي
نازي عظيما ۱۳۸۸ ۳۲۰۰
تومان
|
فكر كرد: «كاش همهي اينها يك خواب بود و هيچوقت اين ماهي را نگرفته بودم و الان توي بسترم بودم و داشتم روزنامه ميخواندم.» با خود گفت: «ولي انسان براي شكست آفريده نشده.» رمان
نمايش مشخصات كامل
|
|

 |
اين ناقوس مرگ كيست؟
ارنست همينگوي
مهدي غبرايي
|
رابرت جردن، روزنامهنگار جوان آمريكايي در گروه بريگادهاي بينالمللي ضدفاشيست ثبتنام ميكند. آنها دستور دارند پلي را منهدم كنند كه محل عبور نيروهاي وفادار به
نمايش مشخصات كامل
|
|

 |
مردان بدون زنان
ارنست همينگوي
اسدالله امرايي ۱۳۸۸ ۴۵۰۰
تومان
|
مانوئل گارسيامرا، رو به موت بود. همهي روزنامهها شمارهي مرگش را از قبل آماده كرده بودند. پس از مرگش گاوبازها نفس راحتي كشيدند، زيرا توي ميدان كارهايي ميكرد كه
نمايش مشخصات كامل
|
|

 |
داشتن و نداشتن
ارنست همينگوي
خجسته كيهان
|
هري مورگان در روزهاي بحران اقتصادي به قاچاق انسان و كالا مشغول است. او كه هميشه در معرض گلولههاي نگهبانان و يا رودست خوردن از طرفهاي معامله است، براي نجات جان خود و
نمايش مشخصات كامل
|
|